|
81 - مرد شيفته خد
سلمى (يكى از رجال معروف بصره ) گويد: در بعضى از راههاى بصره ، عبور مى كردم
ناگهان صداى نعره اى شنيدم ، به سوى صاحب صدا رفتم ديدم كه مردى است كه بيهوش به
زمين افتاده است .
به چند نفر كه آنجا حاضر بودند گفتم : جريان چيست ؟
گفتند: اين مرد از افرادى است كه حضور قلب و توجه به معنويات دارد، آيه اى از قرآن
را كه شخصى تلاوت مى كرد، شنيد، و ناگهان فرياد زد و بيهوش به زمين افتاد.
گفتند (آيه 17 سوره حديد) الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله ما نزل من
الحق .
آيا براى كسانى كه ايمان آورده اند، وقت آن نرسيده كه دلهايشان به ياد خدا و به آن
چه از حق فرود آمده ، نرم شوند؟
من آن چه با حاضران صحبت مى كردم ناگهان آن مرد شيفته خدا، به هوش آمد، وقتى
گفتار ما را شنيد، اين اشعار جانسوز را گفت :
اما ان للهجران ان يتصر ما
وللغصن ، غصن البان ان يتبسما
و للعاشق الصب الذى ذاب وانحنى
الم يان ان يبكى عليه و يرحما
كتب بماء الشوق بين جوانحى
كتابا حكى نقش الوشى المنمنما
يعنى : آيا هنگام آن نرسيده است كه زمان هجران بسر آيد و شاخه بلند و خوشبوى اميد
من خندان شود؟!
و آيا وقتى آن فرا نرسيده كه براى عاشق شيفته و بى قرارى كه آب شده و كمرش خم گشته
، بر او بگريند و به او ترحم كنند؟
آرى با آب شور و شوق در صفحه دلم نامه اى نوشتم كه چهره زيبا و رنگارنگ و جالبى
نشان مى داد
بعد از خواندن اين اشعار، سه بار گفت : اشكال ، اشكال ، اشكال (يعنى در كارهاى ما
اشكال است و ما خود را خالص و صاف نكرده ايم ، چه بايد كرد؟ آه ! آه ! سپس بيهوش به
زمين افتاد و از دنيا رفت
(373)
اين بود يك نمونه از اثر يك آهى قرآن در شخص كه حضور قلب و روح پاك و آماده داشت ،
آيا ما تا چه اندازه از قرآن بهره مند مى شويم ؟!
|